![]() |
![]() |
|
| زندگی من |
|
سلام...
دوباره اومدم.. با یه تاخیر نسبتا زیاد... اما تصیمیم دارم این بار دیگه ول نکنم! پس شما هم کمکم کنید.. |
|
قسم به قلب تپنده ی مرغک عاشق
قسم به نیلوفر مرداب دلم قسم به مردارهای دشت ارکیده قسم به کنده چوب سوزنده در کلبه ای کوچک قسم به اشک مرجان های دریایی قسم به روشنای آفتاب نگاه معشوق قسم به مهربانی نوازش مادری قسم به سردی دستان تو قسم به غروب زندگی پیرمرد تنها قسم به تندی عطش آبی خنک قسم به رعد آسمان مهتابی قسم به خزان بهاری تن شاپرک قسم به بوسه های باران بر سنگفرش خیابان قسم به سالهای تنهایی زندگی قسم به آوای دلنشین دورترین صحراها
دوستت میدارم...
|
|
بارها بهت گفته بودم زندگی نکن... اما تو خواهان زندگی بودی!
بهت گفته بودم اگر زندگی کردی نفس نکش... اما تو عمیق و عمیقتر نفس کشیدی! بهت گفته بودم اگر نفس کشیدی آرزو نکن... اما تو بلند پرواز تر از اونی هستی که فکرشو می کردم... آرزوهای بزرگی تو سرت بود! بهت گفته بودم فقط برای خودت زندگی کن... خودت باش و خودت... اما تو... از تو خواستم حالا که توی این دنیا خوب موندگار شدی و نمی تونی ازش دل بکنی... لااقل تو تنهاییت یه کوچولو به آسمون بالای سرت نگاه کن!
|
|
امشب می خوام خیالاتم رو روی هم بریزم و یه داستان بگم...
توی سرزمین پریا دختری به دنیا اومد. این دختر به قدری زیبا بود که اون پری کوچولوهای ناز هم به اون حسادت می کردن. این دختر بزرگ و بزرگتر شد. تا روزی که وقت ازدواجش رسید. وقتی شاهزاده ها ردیف ردیف صف کشیدن.. دختر همشون رو رد کرد. و گفت: من میخوام از سرزمین پریا برم بیرون و شوهرم رو از میون آدما انتخاب کنم. هر کاری کردن که منصرفش کنن.. نشد! پس قبول کردن.... اما نه ورود اون به سرزمین انسان ها.. بلکه به دختر گفتن تو باید هر شب بری و روی هلال ماه بشینی.. و هر وقت قرص ماه کامل شد عکس تو روی ماه ظاهر میشه. تنها معشوقت هر وقت به آسمون نگاه کرد .. یا عکست و یا خودت رو روی ماه دید.. و وقتی نقطه به نقطه ی دنیا رو دنبالت گشت.. اون موقع تو مال اونی و می تونی وارد دنیای آدما بشی.... اما حیف که هنوز دختر ماه عاشق حقیقیش رو پیدا نکرده .. و مدت درازیه که هر شب یا خودش و یا عکسش روی ماه ظاهر می شه......
|
|
آسمان ابری رویاهای من....
|
|
آنگاه که آسمان ابری دلت اشکی را بر گونه ام جاری ساخت
آنگاه که نگاهت یخ یاس و نومیدی را در دلم آب کرد آنگاه که دستان گرمت نوازشگر گیسوانم بود آن زمان که صداقتت هر لحظه خریدار شرم من بود تو حامی من بودی و یگانه نجات دهنده ی من.... تو را میخواستم آن زمان برای خودم... خودم... و فقط خودم.... اما دریغا بر من که شب بیداری های تو مرا برای خودم زنده نگاه داشت نوازش های تو مرا برای خودم عاشق نگاه داشت خنده های تو مرا برای خودم شاد نگاه داشت راست گویی تو مرا برای خودم پاک نگاه داشت و این تو بودی که مرا برای خودم و نه خودت می خواستی! چون میخواستی زنده باشم... تا برای خودم در کنارت باشم... اما حال با تن خسته ات چه کنم؟! خنکای شبهای سرد را چگونه برایت گرم کنم؟! بگو.. بگو.. که میخواهم آسمان ابری دلت را به شبی مهتابی با ستارگانی نورانی تبدیل کنم.... |
|
تو محکوم شده ای به حبس ابد
در زندان آرزوهایت با افسانه ی شخصیت تو خودت هستی و تنهایی و فکر و اشک و زاری در سالهای بسیار بی کس و تنها در گوشه ای از این جهان در پشت میله های نامیدی در بند های حسرت تویی که از دریا آمده ای ای دریا از دست داده..... |
|
دوستت میدارم
چون تار منی... پود منی... جان منی... دوستت میدارم همه شب... چون تالولوء ماهتاب منی... دوستت میدارم چون نخلستان زادگاه منی...
دوستت میدارم همه کس....! تو نباشی خبرم نیست دگر...! |
|
از آسمان ها پر گشوده ام تا به دیدار تو بیایم
با دستانی پر از ستاره از امواج دریا بر خوسته ام تا بوسه گر لبان تو باشم با قلبی بخشنده از آن سوی دشت ها با چشمانی پر امید و پاهایی پیاده... برای بدست آوردن تو آمده ام |
|
با پاهای بی جانم بر روی سنگفرش های درد و نامیدی
قدم میگذارم... و به گذشته ی تلخ و آینده ای تاریک فکر می کنم... تمام تلاش من زندگی در حال است... نگاه کردن به اکنون... اما... اما دریغا که مرداب ذهن مرا چیزی همچون طوفان متلاطم می کند... و آرامشی را که همه عمر مانند آرزوی کودکی دردمند که در طلب نانی گرم است خواهانم... از من می گیرد..! |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اسم من دختر ماه..متولد 15/4/68 ...تهران زندگی میکنم...اما روحم رو متعلق به تمام این کره ی خاکی میدونم... خیلی رویایی ام... هر چیزی رو که اینجا مینویسم از افکار خودم و اندیشم بلند شده... نه جای دیگه!
دوست دارم که از من و هر چیزی که اینجاست انتقاد کنید... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن شاعران و نویسندگان مرده شب مهتابی نفرت از پسرا کلیپ و عکس دروغی به نام عشق عاشق ترین دختر جنوب ابر شلوار پوش کافه انتهای کوچه اندیشه های پارسی عشق گمشده آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل آبان 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 |
|
RSS
|